دو هفته است که دارم سعی میکنم هم خودم سالم غذا بخورم هم برای ترنج (دخترم) و داریوش (همسرم) غذاهای سادهتر و سالمتر و سبزتر درست کنم. تصمیم گرفتم که کمتر گوشت بخورم و بیشتر محصولات گیاهی رو وارد سبد غذاییمون بکنم. تا جایی که بشه مواد اولیهی ارگانیک تهیه کنم و به جای استفاده از کنسروها و سسهای موجود در بازار خودم اونها رو درست کنم.
بعد از امتحان کردن تمام رژیمهای غذایی موجود در بازار و انواع قرصهای لاغری به جایی رسیدم که دیگه نمیخوام رژیم بگیرم. چون اگر بنا به جواب دادن بود تا الان من باید خیلی لاغر میشدم، نه اینکه چند کیلو بیام پایین و دوباره تمام وزنی که کم شده بود برگرده سر جای خودش به اضافهی چندین کیلوی دیگه.
تا همین چند ماه پیش فکر میکردم مشکلم بیتحرک بودنه ولی از وقتی ترنج رو از شیر گرفتم روزانه بین ۳ تا ۱۵ کیلومتر راه میرم و میدوم ولی به جای وزن کم کردن دیدم که مدام داره به وزنم اضافه میشه در صورتی که حتی بیشتر هم غذا نمیخورم.
دیگه مهم نیست که وزن کم یا زیاد میکنم و فعلا سراغ ترازو هم نخواهم رفت. هدفم تنها سالم غذا خوردنه.
خرید برای غذای سالم خیلی هیجانانگیزه و همین نزدیکی چندتا فروشگاه مواد غذایی سالم پیدا کردم که همیشه بی تفاوت از کنارشون رد میشدم ولی توی همین دو هفته چند بار بهشون سر زدم.
برای اینکه هم خودم تشویق بشم هم تجربیاتم رو در اختیار فارسی زبانها بذارم این وبلاگ رو راه انداختم. احتمالا به مشکلاتی در مورد اسم مواد غذایی به فارسی برخواهم خورد چون هیچ وقت در ایران آشپزی نکردم و امیدوارم بیشتر معادل فارسی میوهها و دانهها و سبزیها و ظرف و ظروف و وسایل آشپزی رو یاد بگیرم.
من آشپز نیستم و از فوت و فن آشپزی چیزی نمیدونم. هرچیزی رو که اینجا مینویسم احتمالا بار اوله که دارم میپزم و در دفعات بعد با توجه به تجربه ممکنه بهتر باشه که به مرور دستور پخت رو تغییر و بهبود میدم.